
Famous quotes
Quotes by famous people, credited to who said them. Your own quotes must not match any of these. More are added all the time. 1,158,269 quotes Who coined it · How we decide
EnglishItalianoPolskiעבריתFrançaisPortuguêsفارسیEspañol中文РусскийDeutschالعربيةहिन्दी日本語ΕλληνικάLatina
عبدالرحمن فرامرزی
89 quotes
“جشن عروسی در نزد ما داستانی دارد. ما این جشن را «داوات» میگوییم و گمان میکنم «داوات» تحریف «دعوت» باشد؛ زیرا مردم را از اطراف در آن دعوت میکنند و شاید هم یک کلمهٔ جامد فارسی باشد.این دعوت بر حسب شخصیت و بی شخصیتی خانوادههای مهم از تمام دهات دعوت میکنند و اهل هر دهی وارد میشوند، اهل این ده به استقبال ایشان میروند و با شلیک تفنگ به ایشان تبریک ورود میگویند و آنها نیز با شلیک تفنگ جواب میدهند. هر کسی نیز بهترین لباس خود را در آن میپوشد… در تمام این مدت، مردها و زن میرقصند. در دهاتی که حجاب هست، زنها علیحده و مردها علیحده میرقصند و گاهی نیز محارم و کسانی که باهم خصوصیت دارند، زن و مردم با هم میرقصند و در دهاتی که حجاب نیست، زن و مرد با هم رقص میکنند و مثل فرنگیها دو نفر دو نفر میرقصند ولی البته بهم نمیچسبند. بلکه هر کدام دوتا دستمال ابریشمی در دست میگیرند و روبروی هم میرقصند… عصر شبی که باید زفاف واقع شود، داماد را یک قبای سبز میپوشانند و سوار اسب میکنند و د ده میگردانند و هرکسی پشت بام خود میرود و وتی داماد زیر پای او رسید، بر سر او نقل و آجیل و خرما خراک میریزند و بچههایی که دنبال داماد راه افتادهاند برای خود جمع میکنند. عروس را نیز بهطور غریبی بزک میکنند، یعنی در صورت او نقطه نقطه خالهای رنگارنگ میگذارند که به یک بچهپلنگ بیش از بچهآدم شباهت دارد.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“نمیدانم چه روزی و چه ماهی و چه سالی بود که به ما اطلاع دادند که باید در رکاب اعلیحضرت همایونی به سوی ریاض حرکت کنیم..”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“اعلی حضرت همایونی و ملک سعود از جلو و اتباع از عقب از آن راه رفتیم تا به قصر ضیافت ملک سعود رسیدیم … طولی نکشید که موقع ناهار رسید و برای ناهار به قصر دیگر رفتیم و این قصر دومی قصر نبود، بلکه در حقیقت شهری بود.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“… همه لبیک میگفتیم: به شّعاب مکه که رسیدیم، رعشهای سرتاپای مرا گرفت. برای اینکه فکر کردم که حضرت رسول وقتی از دست قوم خود آزار میدیده به اینجا پناه میآورده… با این حال، با خشوع وارد مکه شدیم. مکه شهر قشنگی است. خانههای بسیار خوب دارد… تا وارد حرم شدیم، دیدن کعبه سرتاپای مرا لرزاند. این همان بنای عظیمی است که هر سال متجاوز از یک کرور مردم به طواف آن میآیند. در اینجاست که شاه و گدا یکی است. همه با خشوع و خضوع ایستادهاند و کبر و بزرگی را فراموش ساختهاند. ما همه برهنه بودیم و یک قطیفه به خود پیچیده بودیم. شاه هم مثل ما بود.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“خدا میداند که در بین راه مکه و مدینه ما چه فکر میکردیم. تمام فکر ایام بعثت، فشاری که قریش بر او، آن شبی که به غار حراء فرار کردند، مصائبی که بر او وارد آوردند، استهزاء و مسخرهها، سنگ پرانیها، تهمت جنون و همه چیز را به خاطر میآوردیم…”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“قبر حضرت خیر المرسلین را زیارت کردیم و ما از برکت وجود اعلیحضرت به دو توفیق موفق گشتیم که جز برای سلاطین بزرگ عثمانی میسر نشده و آن این بود که هم در کعبه را به روی ما باز کردند و با نردبان طلا به درون کعبه رفتیم و هم در مدینه، ضریح حضرت رسول اکرم را به روی ما گشودند و ما وارد شدیم و بعضی از رفقای ما به قدری از این امر شاد شدند که از فرط شادی گریه کردند.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“بین شاه و ملک یک میز دستی کوچکی بود. ملک سعود آن را برداشت و کنار گذاشت یعنی ما یکی شدیم وبین ما دیگر هیچ حایلی نیست.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“در اردیبهشت ماه ۱۳۲۸ با چند نفر از همکاران به انگلیس دعوت شدیم. اولی که دعوت شدم، بسیار خوشحال گشتم، برای اینکه تا آن روز اروپا را ندیده بودم. قبل از آن برای چهارماه به آمریکا دعوت شدم، ولی نرفتم؛ زیرا از بس راجع به زندگی ماشینی آمریکا خبر شنیده بودم، از رفتن به آنجا وحشت کردم و گفتم این زندگی با طبع شاعرانه من وفق نمیدهد. سابق میگفتند شاعر یعنی نیم دیوانه، ولی بعدها گفتند که نیم شاعر یعنی تمام دیوانه و من اگر تمام شاعر نباشم، لا اقل نیم شاعر هستم.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“آب ساحل قبرس نیز بسیار صاف و شفاف و لاجوردی است، از غرایب اینکه رنگ آب دریاها با هم تفاوت دارد و آب مدیترانه از خوش رنگترین دریاهاست، برای اینکه از بالا نیلی تندی به نظر میآید و بسیار صاف و شفاف است.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“آب دریای قبرس بسیار صاف و شفاف است. صافی آسمان، شفافی آب، زیبایی کوه و صفای جنگل، به قبرس یک وضع شاعرانه و خیالانگیزی داده و به این جهت در متالوژیهای یونان، «ونوس» ربة النوع عشق و زیبایی در سواحل آنجا پیدا شدهاست.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“بعد از چند ساعت به رم رسیدیم. من از رم تصوراتی داشتم. اینجا شهر مذهب، شهر عشق، شهر زیبایی، شهر نقاشی و مجسمهسازی و هنرهای زیبا، شهر رستاخیز علمی و فلسفی، شهر عظمت و جلال تاریخ، شهر ظلم و جور و ستمگری و حتی وحشی گری است.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“معمولاً هر که به رم میرود، اول به سر وقت واتیکان میرود ولی من اول رفتم «کلیزه» را ببینم. «کلیزه» همان تآتری است که غرفههای متعدد دارد و خانمها و آقایان در این غرفهها مینشستند و نبرد محکومین را با شیر وببر و پلنگ و… تماشا میکردند. من از این کلیزه داستانها خوانده بودم … کلیزه امروزه خراب است و دولت ایتالی خرابههای آن را به عنوان یادگار تاریخی نگاه داشته ولی همین خرابهها به شکل یک دهان دندان ریختهای درآمده که فجایع و شنایع بشر نسبت به بشر را بازگو میکند.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“امروز رم شهر مذهب است. شهر جانشین مسیح است ولی آدم وقتی در خیابانهای آن به گردش افتاد و قدم به رستورانها و کابارههای آن گذاشت، میبیند هنوز شهر «لئونارد دوونسی» و «مونالیزا» است. رم، شیراز غرب است. پرده ئی از خشکی مذهب بر آن کشیده شده ولی در زیر این پرده، دریائی از عشق و شور و مستی موج میزند.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“فردا صبح از رم حرکت کردیم و چون عبور ما از روی فرانسه بود همین که به فراز فرانسه رسیدیم و گفتند زیر پای ما فرانسه است، اهتزازی به من دست داد. چیزی که در تمام اروپا بیاندازه زیباست منظره زیرپاست ولی حیف که هوای اروپا غالباً ابری است و بین انسان و زمین ابر حایل میگردد.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“وقتی از هوا سطح انگلستان را دیدیم، مثل کوری که یک دفعه چشم باز کند وطلوع و غروب ماه و خورشید و ستاره و جنگل و دشت و کوه و دریا را ببیند دهانمان از تعجب باز شد یا لا اقل من اینطور شدم.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“این هاید پارک همان هایدپارکی است که من چیزها از آن شنیده و خوانده بودم. اینجا مظهر آزادی انگلیس است. هر روز عصر دسته دسته مردم بیرون میآیند و درین باغ میریزند و هر جماعتی در گوشه ئی برای خودشان مشغول کاری هستند. در یک گوشه یکی روی یک سکو ایستاده نطق سیاسی میکند. در گوشهٔ دیگر یکی ایستاده و نطق عکس نطق او را میکند. یکی از عظمت مسیح و فرهنگ مسیحیت و بسط اخلاق عالیه به توسط کیش او در دنیا داد سخن میدهد. دیگری در گوشهٔ دیگر نطق میکند که اصلاً مسیحی در دنیا نبوده و تمام این حرفها را کشیشها ساختهاند. یکی دیگر در گوشهٔ دیگر از بلاهات و سفاهت مسیح و فساد دین او سخن میگوید. یکی مشغول حمله به روس هاست که کمونیستی آوردهاند و دنیا را خراب کردهاند. دیگری در گوشهٔ دیگر راجع به حسن سیاست و تدبیر رجال روس و کمک ایشان به آزادی و لزوم همکاری با ایشان بسط مقال میدهد. یکی حمله به جنس سیاه و دیگری دفاع از جنس سیاه میکند. یکی دولت را مورد حمله قرار داده که چرا اسرائیل را در مقابل عرب تنها گذاشته و یکی مشغول حمله به اسرائیل است که موجب تیرگی روابط با انگلیس با عرب شدهاست.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“یکی مثل درویش مرحب در صحن مسجد شاه معرکه گرفته، قصه میگوید و جماعتی به تماشا دور او ایستادهاند. یکی آواز میخواهد و میرقصد وجمعی او را احاطه کرده ان. در گوشهٔ دیگر، از لامارتین سخن میگویند و در جایی دیگر شکسپیر را بزرگترین شاعر دنیا میشمارند و جای دیگر منکر وجود شکسپیری به این عظمت اند… یکی به اسلام حمله میکند دیگری مشغول دفاع از اسلام است… در گوشهٔ دیگر نیز جوانی دختری را بغل کرده و با هم روی سبزه دراز کشیدهاند… آن طرفتر روی دریاچهٔ بسیار بزرگی دهها دختر و پسر دونفری مشغول قایقرانی هستند و گاهنی نیز خود را به جزیرهٔ غیر مسکون جنگلی که وسط دریاچه است میرسانند و در زیر آن درخت دور از چشم اغیار به راز و نیاز عشق میپردازند.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“خلاصه، هایدپارک نفسگاه مردم لندن است که هر کس هر دردی دارد میرود آنجا، آه میکشد و هیچکس به هیچ نحوی متعرّض کسی نمیشود.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“من درین سفر به دو اشتباه خود پی بردم: یکی اینکه من شنیده بودم که انگلستان جزیرهٔ خشک و بیحاصلی است ودوم شنیده بودم که انگلیسیها مردم خشک بی ذوقی هستند. اولاً جزیرهٔ انگلیس یکی از سرسبزترین نقاط دنیاست. ثانیاً ملّت انگلیس یکی از ملل بسیار شوخطبع و بامزه است که تمام حرفهای خود را با شوخی میزنند و خود انگلیسیها بدین صفت مینازند.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“… بعد رو کردم به انگلیسیها و گفتم من آلمان را دوست میداشتم، برای اینکه همان بلایی بر سر شما میآورد که شما به سر ما می آوردین. آلمانی که آدم بود. اما اگر مار، شما را میزد، عقرب شما را میگزید، آن ما و عقرب را دوست میداشتیم. شما تصویر میکنید این احساساتی که ملت ایران نسبت به آلمان ابراز میداشت، احساسات دوستی به او بود، نه، احساسات دشمنی نسبت به شما بود.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“یکی از جاهایی که در اسکاتلند دیدیم قصر «ماری استوارت» بود. من چون داستانهای عشق بازی، جنایات، توطئهها و بعد قتل او را با آن طرز فجیع که همه میدانند، خوانده بودم، از دیدن قصر او، مخصوصاً خوابگاه و تخت خواب او بهت و حیرتی مرا گرفت که به وصف در نمیآید. مثل اینکه «ماری استوارت» زنده شده و تمام صحنههایی زندگی او از نظرم گذشت و یک دفعه همه ناپدید شد. به راستی که از دنیا و هرچه در دنیا هست، سیر شدم و با خودگفتم عمر و عزّت این جهان چه قیمتی دارد که مثل حباب روی آب یک جلوه گری میکند وفوراً محو و نابود میشود و دیگر اثری از آن باقی نمیماند.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“این خصیصهٔ ملت انگلیس است که ادعا نمیکنند. من در تمام مدتی که در انگلستان هستم، از هیچکس نشنیدهام که بگوید من چیزی میدانم. همه میگویند کمی میدانم، یا اطلاعی در آن دارم.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“زیبایی و خرمی و صفای بین منچستر و گلاسکو قابل وصف نیست. شهر و ده و قصبه و مزرعه و چراگاه از هم قطع نمیشود و عمارتهای دو طبقه که در میان مزارع گاهی پخش و گاهی جمعند و خیابانهای آسفالته پاکیزه بین این عمارات، یک منظره دلفریب جاودانه ای تشکیل میدهند که زبان از وصف آنها لال میشود و خوشبختی اینجاست که ما در ماه اردیبهشت حرکت میکنیم و درین ماه سرتاسر انگلیس خلعت سبز نوروزی پوشیدهاست و هرچه به طرف شمال میرویم، هوا بهتر و لطیف تر میشود.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“شهری که در هند بسیار مرا گرفت، شهر باعظمت کلکته بود… یک شهر قدیمی باشکوهی است که هرکس آن را میبیند، شیفتهٔ عظمت آن میشود… وقتی بچه بودم، خیال میکردم که کلکته آخر دنیاست.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“آدم در حیدرآباد خود را در ایران میبیند؛ زیرا همه چیز آن تاکنون فارسی بود.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“میسور مخصوصاً پایتخت آن بنگلور یکی از خوش آب و هواترین نقاط دنیا و تقریباً همیشه بهار است.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“یکی از بناهای عجیب بنگلور قصر مهاراجه است که عظمت ایوانها و درهای نقرهٔ مطلای آن و ستونها و صفههایش با قلم من قابل وصف نیست. مهاراجه روز عید در سالون اینجا بر ایوانی به تخت مینشسته و دهها هزار آدم میآمدند وآنجا زیر پای او میایستادهاند و تهنیت میگفتهاند. اصلاً زندگی مهاراجههای هند برای ما قابل وصف نیست. شما در کتاب هزار و یک شب داستانهایی میخوانید ولی یقین کنید که آن عجایبی که در آنجا از زندگی بعضی از پادشاهان و شاهزادگان مشرق کردهاند، یک دهم حقیقت زندگی مجلل اینها نیست.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“… چندی نگذشت که متفقین به ایران حمله کردند و رضاشاه را بردند. من با اینکه درین تغییر و تحولها اهانتهای زیادی دیده بودم، از این قضیه بیاندازه متأثر شدم ولی میدیدم که آنهایی که در زمان او مقام داشتند و هزاران نوع استفاده میکردند، اکنون اظهار شادی و خوشحالی میکنند… میدیدم که اجانب، هیتلر را متجاوز به کشورهای ضعیف منسوب میدارند و او را نفرین و لعنت میکنند و خودشان در مملکت ما همان کار را کردهاند و تازه به سر ما منت میگذارند که برای شما دموکراسی آوردهایم… مملکت ما را اشغال کردهاند. حکومت دست نشانده خود را روی کار آوردهاند. تمام مرافق حیات ما را در دست گرفتهاند. ارزاق ما را میبرند و هر روز صدها برادر ما را از گرسنگی به سینهٔ خاک میفرستند… میدیدم که مملکت ما زیر چکمهٔ نظامی خود نرم کردهاند. اقتصاد ما را محو ساختهاند. استقلال ما را از بین بردهاند … من اینها را میدیدم از خشم میلرزیدم، میخواستم فریاد کنم، نعره بزنم، ولی فضایی نمیدیدم، که در آن نعره سر کنم.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“از بس زندگی من در مجلس پرآشوب و جار و جنجالی بود، چیزی یادم نیست که بنویسم. من در مجلس هیچ وقت آدم آرام سلیمی نبودم که ساعات پر جنجالش محدود باشد و در خاطره بماند. دورهٔ پارلمانی عمر من همه حادثه بود. با هر دولتی من درمیافتادم و به عقیدهٔ خودم هیچکدام تقصیر من نبود. من آدم مثبتی هستیم و به قول فرنگیمآبها «رئالیست» یعنی طرفدار قدرت دولت و آزادی او در حدود قانون هستم. من اصلاً مخالف اینم که کسی در کار دولت مداخله کند یا وزیری را مجبور سازد که عملی برخلاف قانون یا سیاست دولت انجام دهد یا او را وادار کند که مأموری را بدون حق، معزول یا بدون استحقاق منصوب سازد ولی با این حال با اغلب دولتها درافتادم، برای اینکه تمام آنها میخواستند مطلق العنان و فعّال ما یشاء باشند و چیزی که برای آنها هیچ مفهومی نداشت، قانون بود. من دولت غیرقانونی را یاغی و راهزن میدانم.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“… کسانی هستند که شهوت کلام دارند و دلشان میخواهد همیشه ناطق مجلس باشند و اینها غالباً اشخاص بی اطلاع مزخرف خودنمایی هستند. اینها موظفند که تا موضوعی مطرح شد، اول روی میز میکوبند و اسم آنها اول نوشته میشود. آدم عاقل فهمیده تا لایحه یا طرح یا پیشنهاد خوانده نشود، نمیداند چیست که آن را تأیید یا با آن مخالفت یا اصلاح کند؛ بنابراین صبر میکند تا ببیند مطلب چیست. وقتی مطلب را فهمید و نظری برایش حاصل شد، اجازه میگیرد. آن وقت، وقت را همان دوسه مزخرف گو گرفتهاند و نوبت به او نمیرسد و آنها نیز قبل از اینکه بفهمند موضوع چیست، روی میز میکوبند. یکی مخالف و یکی موافقهم بیشتر نمیتوانند حرف بزنند و خوشمزه این است که اینها اگر نوبت مخالف به ایشان افتاد، مخالفت میکنند و اگر نوبت موافق به ایشان افتاد، موافقت میکنند؛ یعنی عقیدهٔ خاصی راجع به موضوع ندارند. فقط میخواهند حرف بزند. این است که آدم ناچار است پارازیت بدهد و برخلاف آییننامه حرف خود را بزند.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“در سکوت، عشق ورزیدن هم خوش عالمی دارد. عالمی مملو از شعر، مملو از موسیقی و مملو از هزاران چیز لطیف و بی زبان… گاهی از اوقات زبان چشمها، این زبانی که در عین بی زبانی هزار زبان دارد، پیامبر عشّاق میشود مخصوصاً عشّاقی که هنوز بکارت روح و صفای دوران کودکی را حفظ کرده و با گستاخیها و پردهدریهایی که لازمهٔ گذشت زمانست، آشنا نشدهاند.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“… ما هر دو، شبها روبروی هم مینشستیم و در سکوت به یکدیگر خیره میشدیم. سایهها از کنارمان نی گذشتند، زندگی جریان طبیعی خود را طی میکرد، ستارهها روی آسمان صاف بحرین برق میزدند. و گلهای منطقهٔ گرمسیر فضا را از عطر تند خود انباشته میکردند. ما باز هم به هم نگاه میکردیم، با نگاههایی که مثل آتش داغ بود و از چیز مرموز و سنگینی پر شده بود…”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“او دختر عموی من بود و بر حسب اجبار و پیوند خویشاوندی در خانهٔ ما میزیست. همیشه جور عیجیبی ساکت و مغموم بود. در صورت سبزه اش چیزی که بیشتر که بیشتر از همه چیز جلب توجه میکرد، چشمهایش بود. چشمهای سیاه و کشیدهای که زیر سایهٔ مژگانن بلند کمی مورّب به نظر میرسید و وقتی که به روبرو خیره میشد، مثل دریا عمیق و مواج و مثل آسمان پاییز مملو از ابر اندوه و کدورت بود.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“میگویند عقد دختر عمو و پسر عمو را در آسمانها بستهاند و خانوادهٔ ما میگفتند که چه بهتر که این عقد آسمانی در زمین هم محکم شود… در مقابل این خواسته مقاومت میکردم و میکوشیدم تا آنجا که ممکن باشد، با عقاید جابرانهٔ خانواده در این مورد بجنگم…”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“… من از زد و خوردها و کشتارهایی که گاه گاهی میان مسلمانان و هندوها رخ میداد، مطلع بودم و حقیقت این است که من همیشه تقصیر را از جانب مسلمانان می دانستنم و شاید هم در اصل تقصیر از مسلمانان جاهل متعصبی بوده که تعصب ایشان هیچ پایه و اساس منطقی ندارد و تصور میکنند که آزار مردم غیر مسلمان خود به خود ثوابت دارد. و یادم هست که ما در بچگی فقط برای اینکه ثواب داشته باشیم، بچههای یهود را کتک میزدیم و وقتی از کنار یک مسیحی میگذشتیم، او را لعن میکردیم.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“نهرو بیاندازه مرا گرفت؛ زیرا در او صفاتی یافتم که به خودم شباهت داشت. بدون ریا، بدون پرده، بدون مجامله، با کمال صراحت حرف خود را میز د. ابداً شبیه به یک دولتمرد (ام دتا) نبود بلکه مثل یک لیدر انقلابی حرف میزد. به نظر من این مرد در نخستوزیری همان مردی بود که در هنگام راهنمایی شورشیان هند بودهاست.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“زندگی من در مجلس زندگی آرام وبی سر و صدایی نبود. من به عقیدهٔ خود برای حمایت از اصولی به مجلس رفته بودم که هرکس سرکار میآمد، میخواست ریشهٔ آن اصول را بکند و من با او مخالفت برمیخاستم. هرکسی اول میآمد، لاف از دموکراسی و آزادیخواهی میزد و وقتی که به خیال خود قدرتی مییافت، اول تیشه را برمیداشت و شاخ و برگ درخت آزادی را میزد. من میکوشیدم که تا او به ریشه نرسیده و درخت را به کلی از پای در نیاورده خودش از پای درآید.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“اغلب مردم بین شخص و مسلک تشخیص نمیدهند. خیال میکنند شخص، مسلک است. فلان آدم هرکاری بکند، آزادیخواه و ملی است و فلان آدم هرکاری بکند، مرتجع و استبدادپیشه است. من شخص را نمیدیدم، قضیه را میدیدم، هرکس قضیهٔ مورد احترام مرا محترم میشمرد، او را تأیید میکردم و هرکس نمیشمرد، او را چه پشت تریبون مجلس و چه در روزنامهٔ کیهان میکوبیدم.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“ای ایرانی، تو چقدر کوتاه بینی که به تصور نفع خصوصی، نفع عمومی را فدا میکنی و بعد نفع خصوصیت نیز در ضمن نفع عمومی از بین میرود.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“یک دموکراسی که مطبوعات آن آزاد نباشد، شیر بی یال و سر و اشکمی است.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“من فکر میکنم که آنچه موجب ترقّی فرنگ شده همین شخصیت افراد آنست. آدم وقتی برای خود شخصیت قائل بود، زیر هر باری نمیرود، تن به هر کاری نمیدهد، ظلم و جور و تعدی را قبول نمیکند.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“وقتی ملت زیر بار زور نرفت، جور و تعدی را قبول نکرد، تن به ذلّت و خواری نداد و تبعیض را نپذیرفت، هیچ قدرت و نیرویی نمیتواند به او زور بگوید و به او جور و تعدی کند. به علاوه، ملت وقتی وقتی داری عزت نفس بود، اعضای حکومتش نیز همان خواهند بود و مأمورین دولت اعم از لشکری و کشوری هر مأمورینی را قبول نمیکنند و در مقابل امر آمر، یک آلت بلاارادهای نخواهند بود.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“مهمترین فرق ایرانی با فرنگی این است که فرنگی برای خود شخصیت قایل است و ایرانی نیست، ایرانی باهوش است، نرمخو و متواضع و مهربان است ولی شخصیت ندارد. هرجا دید خرش نمیرود، هر ظلم و تجاوزی را قبول میکند. «از ما نخورده باشی» تکیه کلام ایرانی است، هر کس به او ظلم و ستمی کند، وقتی دید مقابله با او سخت است، خود را به دردسر نمیاندازد و زود تسلیم میشود. فیلسوف و درویش است، حساب میکند که اگر به ستیزه و برابری برخیزد، با صرفه تر است یا اینکه پس گردنی بخورد و به روی خود نیاورد. چون ستیزهجویی با قوی تری از خود زحمت دارد، ترجیح میدهد که جور و ظلم را تحمل کند و خود را دچار دردسر نسازد.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“سالها میگذرد و حال بر این منوال است و صدا از هیچکس در نمیآید. کسبه، خریداران و عامهٔ مردم، حتی دولت این را میداند. هیچکس دم برنمیآورد. هر مأموری در هر نقطهٔ مملکت هر زوری بگوید، کسی نمیپرسد برای چه و اگر کسی خواست بگوید این ظلم و خلاف قانون است و من تحمل نمیکنم، به جای اینکه مردم به حمایت او برخیزند، همه او را مسخره می کنندو بعضیها به نصیحت او برمیخیزند که مگر خرت به گل نشسته که سر خود را با شاخ گاو دعوی میاندازی؟!”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“اما فرنگی اینطور نیست. خودش زیر بار نمیرود، اگر خواستند یک قران به ناحق از وی بگیرند، تا صد، تا هزار، تا ده هزار تومان خرج میکند و به حسب میرود که آن یک قران را ندهد. خود عدل و ظلم و قانون و بی قانونی گیش فرنگی حسابی دارد غیر از حساب مادی. به این جهت کسی نمیتواند به فرنگی ظلم کند، زیرا او برابر ظلم قیام میکند و مردم نیز به حمایت او برمیخیزند. برای اینکه میدانند ظلم به فرد، ظلم به اجتماع است. وقتی به یکی ظلم کردند و ماسید، به همه ظلم میکنند. ولی وقتی همگی با ظلم به هر فردی مخالفت کردند به هیچکس نمیتوان ظلم کرد.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“همان طوری که یک روح بارکشی در تودهٔ ما وجود دارد، یک روح غلامی و پستی نیز در طبقهٔ حاکمهٔ ما هست که در هیچ جای دنیا نیست. این طبقه هیچ خجالت نمیکشد که کاری که به بدی آن اقرار دارد، بکند به دلیل اینکه امر مافوق است. امر مافوق برای او مجوز تمام اعمال نامشروع و پستی و دنائت است. فرق نمیکند که این مافوق داخلی باشد یا خارجی. همین قدر که زور داشته باشد، کافی است که او حلقهٔ غلامی را به گوش بکشد و هر عمل نامشروعی را برای اطاعت امر او مرتکب شود: «حضرات میخواهند» کلمه ای است که شما در عمر خود مکرر از هیئت حاکمهٔ ایران شنیدهاید. اما «حضرات بخواهند ما نمیکنیم» از هیچکس نشنیدهاید. خواستن حضرات به نظر طبقهٔ حاکمهٔ ما مجوز هر عمل نامشروعی است. به این جهت بسیاری چیزها را «حضرات» نمیخواهند و ایشان برای اغراض شخصی خود میکنند و نام ارادهٔ «حضرات» را روی آن میگذراند؛ زیرا خواستن «حضرات» رفع مسئولیت از ایشان میکند وقبایح اعمال ایشان را میپوشاند! غافل از اینکه اطاعت از «حضرات» خود زشتترین و وقیحترین اعمال است.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“خاصیّت روح غلامی این است که همان طوری که در مقابل قوی تر ذلیل و زبون باشند، در مقابل ضعیف تر، زورگو و جبّار و ستمگر باشند. در مقابل آن به خاک میافتد و پا میبوسند و به خاک افتادگی و پای بوسی افتخار میکنند و در مقابل این گردن نهادن، باد به گلو میاندازند و کوچکترین مقاومت او را گناه غیرقابل بخشایش میدانند… اما فرنگی اینطور نیست، او شخصیت دارد. برای عمل خوب و بد نزد او میزانی هست. امر مافوق یا قوی و ضعیف برای او میزان سنجش اعمال نیست. کار خلاف شرافت نمیکند. هرکس به او بگوید، زیر بار ظلم و ستم نمیرود، از ناحیهٔ هرکس که باشد.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“اما هیئت حاکمهٔ ایران؟ برای ایشان فرق نمیکند که چه کسی حاکم باشد و به ایشان پست بدهد. ایشان پست میخواهند و هرکس به ایشان پست بدهد، برای ایشان یکسان است. احمد قوام باشد، حزب توده باشد، روس باشد، انگلیس باشد، آمریکا باشد یا رژیم مشروطه باشد، رژیم استبداد باشد، برای ایشان فرق نمیکند، هرکه زور در دست داشت و به ایشان پست داد، با منت قبول میکنند، بلکه روی نیاز به درگاه او میآوردند و از او استدعا میکنند که ایشان را به غلامی بپذیرد و از این جهت شاگردان مکتب ملاباجی و عملهٔ خلوت قدیم با علمای تحصیل کردهٔ فرنگ یکسانند. هرکس به ایشان پست بدهد و ایشان را به غلامی بپذیرد، حاضرند حلقهٔ غلامی او را به گوش بکشند و هر امری او بکند ولو قتلعام باشد، انجام دهند.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“برای اینکه شخصیت ندارند. ظلم و ستم قرون متمادی، روح شخصیت را در ایرانی کشته، ملت را بارکش و طبقهٔ حاکمه را غلام بار آوردهاست. من خجالت میکشم بگویم از این جهت هیچ ملتی مثل ملت ایران نیست. در همین همسایگی ما ترک و عرب و افغانی اینطور نیستند آنها شخصیت و ایمان و عقیده دارند.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source
“شما اگر صد سال در فرنگ بمانید، محال است ببینید جز عمال قانون از طریق قانونی کسی را توقیف کردهاند. کلمهٔ «مصلحت مملکت» آنجا اصلاً به گوش کسی نمیخورد. مصلحت ممکت را فقط قانون تشخیص میدهد و قانون هم مدون و معلوم است. کسی حقّ اجتهاد در آن ندارد… حکومت فقط برای کمک به مردم و ایجاد وسایل رفاه مردم است.”
عبدالرحمن فرامرزی (1897–1972) said by 1972 at the latest wikiquote:fa, CC BY-SA 4.0 source